۱۳۸۹ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

عشق ممنوعه (شعر تورکی)

شعر تورکی عشق ممنوعه سروده‌ی زهره‌ وفایی. اجرای تورکی این سروده توسط خانم صبا رحیمی انجام شده. با سپاس فراوان از آقای شاهین فداکار که در تهیه‌ی این برنامه کمک کردند. متن تورکی این شعر از اینجا و متن اولیه‌ی فارسی اون از اینجا برداشته شده بود.


از بس گيسوانم را از ديگران پوشانيدم
چه وقت سفيد شدند؟ هيچ ندانستم

براى آنكه گوش نامحرمان صدايم را نشنود
حتى سخن حق را هم بر زبان نياوردم٫سكوت كردم

براى آنكه چشم ديگران به اندامم نيفتد
مانند سايه اى بروى ديوارها خزيدم

از ترس اينكه مبادا كلاغ رنگارنگ نامم دهند
خود را در پلاس سياهى (چادر) پيچانيدم

از وقتى كه خودم را درك كردم٫ گفتند دختر نمی خندد
من هم نخنديدم٫ لبانم را بستم

هنگامى كه عالم غرق در شادى و خنده بود
من در درياى سياه غم فرو رفتم

من هيچ شادى را درك نكردم٫ من هيچ نخروشيدم و ندويدم
مثل يك انسان٫ هرگز از شعف فرياد نزدم

از ترس انگ "كم تحملى" خوردن
از هيچ كس حتى كمك نيز نخواستم

در ميان چهار ديواریهاى بلند بلند
هرگز آواز نخواندم٫ صدايم خاموش شد

و روزهاى جوانى عمرى را كه هرگز دوباره نخواهم داشتشان
سنگ آسياب قوانین٫ مانند دانه اى خرد كرد

براى آنكه تهى مغز نام نگيرم
در خفا گريستم٫ به پنهانى خنديدم

مانند مورچه اى بى خبر از دنيا
قطره آبى را دريايى بزرگ گمان كردم

من لب به شكايت نگشودم٫ من هرگز سخنى نگفتم
اما آنانكه قوانين را می نوشتند٫ باز هم نوشتند

و باعث شدند كه دروغپردازیهاى به نام ايمانشان
ايمان را از راه درست طبيعى اش گمراه سازد

"مگر زن هم روح دارد؟" هرگز نپذيرفتند
"می بايد كه او را مثل لشى از چنگال آويزان كنيم"

گفنتد و نوشتند و تصويب كردند:
عشق هم براى زنان ممنوع است٫ ممنوع!"

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر