افسانهی بانو گودیوا، از جمله اسطورههای بسیار جالب توجه انگلستان هست. ایشون خانومی بودند از خاندان ساکسون که در فاصلهی سالهای 1040 تا 1080 میلادی در کاونتری زندگی کرد. بانو گودیوا همسر لئوفریک کنت مرسیا، منطقه ای در انگلستان بوده و او رو شهبانوی کاونتری هم گفتهاند. گودیوا در لغت احتمالن دگرگون شده از گادگیفو و گوجیفو هست و به معنی هدیهای از خدا. بر اساس این افسانه گودیوا در حدود سال 1000 میلادی به صورت کاملن برهنه سوار بر اسب در کاونتری چرخید. ولی چرا؟
دلیلش این بود که لئوفریک تصمیم داشت مالیاتها رو افزایش بده در حالیکه در اون سال مردم بسیار ندار بودند. در جریان یک جدل شدید در حضور نزدیکان و اطرافیان گودیوا ادعا کرد که برای توقف این دستور بیرحمانه هر کاری خواهد کرد. کنت به طعنه از او خواست که برهنه در شهر بچرخد و گودیوا هم پذیرفت و با این کارش کنت رو وادار به پذیرش درخواستش کرد. با این حال به نظر میرسه در این زمینه مبالغه شده باشه.
نسخههای مختلفی از این داستان نقل شده. بر اساس یکی از این نسخهها مردم همه درها و پنجرهها رو بستند و هیچ کس به گودیوای برهنه نگاه نکرد. در نسخهای دیگه اینطور گفته شده که فقط یک نفر به او نگاه کرد و او هم کور شد. نسخهای که به نظر میرسه به واقعیت نزدیک تر باشه این هست که کنت دستور میده مردم در محلی جمع بشن که احتمالن میباید محلی بوده که سربازان کنت می تونستن کنترلش کنند و کنت مردم رو وادار می کنه که صحنه رو ببینند. حدس من این هست که این احتمالن در حیاط قلعه بوده و گودیوا یک بار برهنه سوار بر اسب عرض حیاط رو طی کرده و ممکنه کاملن برهنه هم نبوده کما اینکه در بیشتر نسخهها اشاره شده که گودیوا موهای بسیار بلندی داشته که بیشتر بدنش رو پوشونده بودند. به هر حال کسی واقعیت رو نمیدونه جز اینکه از گودیوا نام نیکی بر جای مونده. در موزههای مختلف انگلستان به ویژه در کاونتری تندیسها و تابلوهای نفیسی از گودیوا به نمایش گذاشته شده و از هنرمندانی که او رو تصویر کردند میشه به جان توماس، پیکرتراش و همینطور جان کولیر نقاش قرن نوزدهمی اشاره کرد همینطور ویلیام رید دیک پیکرتراش قرن بیستمی و ادموند بلیر لیتون دیگر نقاش قرن نوزدهمی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر