مرد نقاش عاشق کشیدن تصویر شیر بود. شیر زنده را در جنگل پیدا میکرد و از روی آن نقاشی میکرد. شیر با او انس گرفت. او را پیش خود برد و همهکاره کرد. نقاش هر وقت که از دخمهی شیر بیرون میآمد تنش بوی خطر میداد و حیوانها به او احترام میگذاشتند. این طوریها بود که مرد یک وقت دید نقاشی را رها کرده و در پی جاه و جلال رفته است.
وقتی شیر مردنی شد حیوانها به او تاختند و کارش را ساختند. نقاش فرار کرد اما هر جا میرفت از بوی او حیوانها او را تعقیب میکردند. بالاخره نقاش مجبور شد به خانهاش برود و در را به روی خود ببندد.
وقتی در خانه را میشکنند میبینند نقاش روی تصویر شیر مرده است.
- داستان نقاش، غول و نقاش، دو طرح برای کودکان، نیما یوشیج، ویراستهی سیروس طاهباز، نشر ماهریز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر